فردا ساعت 9 صبحه ... الان دارم میخونم .. البته دور همی ... با ابی و سندی و بندر ((:
ببینم چرا صفحه بلاگفا من ازین شکلکا نداره؟؟ ): ( اینم سوتیه بگو زود پاک کنم D: )
اخ اخ فردا یعنی از دانشگاه بیا بیهوشمااااا....
امروز رفتیم با دوستام رفتیم یه جایی نزدیک دانشگاه برف بازی .... برف+گل= خر کیفه بچه ها دانشگاه ما
بسه برم بخونم ... یه اتفاقایی هم افتاده میام میگم حالا ....
مامان و بابا شنبه دیگه به مدت سه هفته نیستن .... بزن زنگووووووو دینگ
یعنی میشه صبح پاشم ببینم برف اومده؟؟
میشه یونی تو برف باشه و استادی که میخواد امتحان بگیره نیومده باشه؟؟؟
(ای خداااا یه حال کوچولو بده )
شرمنده امتحان دارم باید زود برم .. شنبه شب میام هم این پست و درست میکنم هم جواب دوستامو میدم ....
فعلا
نشستم درس میخونم(جک سالو گفتم ...) پنجشنیه امتحان خود درس شبکه و کارگاهشو دارم ..
هم کتبی هم عملی ... جمعه امتحان ذخیره و بازیابی اطلاعات + گرافیک کامپیوتر+طراحی پستر های فتوشاپ...
شنبه ای ام که گذشت پیش و برنامه نویسی داشتم ...
هفته بعد اینا هم زبان ماشین اسمبلی دارم ... بهم حق میدین حالا ؟؟
دوباره شروع شد ... زندگی خفاشی من ... تو روز همش خواب از ساعت 12 شب تا 8-9 صبح درس ...
عاشق طلاع افتابم ... تا هوا گرگ و میش میشه ... زندگی من شروع به خواندن میکنه ...
( عاشقشونماااا ... قناری امو میگم ...)
خب من برم شام و خواب تا 12 که بعدش پاشم درس بخونم ...
(دارم مستان گوش میدم ... اواز با چکامه ای از مستی )
مرسی از اون کسایی ام که فوت پدر امیر و تسلیت گفتن ....درگیر اون هم بودماااا....فعلا ..

